وقتي راننده و پليس هر دو خانم باشن!

اندر احوالات دانشگاه رفتن پسرا..
ترم اول (ترم جو گیریدگی):
الو سلام مامانی. منم هوشنگ.
وای مامانی نمی دونی چقدر اینجا خوبه. دانشگاه فضای خیلی نازیه. وای خدا خوابگاه رو بگو.
وقتی فکر می کنم امشب روی تختی می خوابم که قبل از من یه عالمه از نخبه ها و دانشمندای این مملکت توش خوابیدن -
و جرقه اکتشافات علمی از همین مکان به سرشون زده – تنم مور مور میشه...
راستی اینجا تو خوابگاه یه بوی مخصوصی میاد که شبیه بوی خونه اصغر شیره ای همسایه بغلیمونه.
دانشجوهای سال های بالاتر میگن این بوی علم و دانشس!
لامسب اینقدر بوی علم و دانش توی فضا شدیده که آدم مدهوش میشه!!!
پریشب یکی از بچه ها به خاطر Over Dose از دانش رفت بخش مسمویت بیمارستان!
ترم دوم (ترم عاشق شدگی):
آه ای مریم. ای عشق من. همه زندگی من.
می خواهم درختی شوم و بر بالای سرت سایه بیفکنم تا بر شاخسار من نغمه سرایی کنی.
می خواهمت با تمام وجود عزیزم.
همه پول و سرمایه من متعلق به توست.
بدون تو این دنیا رو نمی خوام. کی میشه این درس من تموم شه تا بیام بات ازدواج کنم...
امروز یک ساعت پشت پنجره کلاستون بودم و داشتم رخ زیبایت را که همچون پروانه ای در کلاس می درخشیدی تماشا می کردم...
ترم سوم (ترم افسردگی):
الو مامان سلام.
مریم منو ول کرد و گذاشت رفت!
مامان جون افسرده شدم اولین عشقم بود دارم میمیرم از غصه.
ای خدا بیا منو بکش راحتم کن.
مامان من این زندگی رو نمی خوام.....
ترم چهارم (ترم زرنگ شدگی):
الو سلام مهشید جون خوبی عزیزم؟
منم پژمان! کجایی نفس؟ نیستی؟
دلم تنگ شده واست. گنجشک کوچولوی من. بیا ببینمت قربونت برم...
مهشید جون من پشت خطی دارم. مامانمه. بعداً بت زنگ میزنم.......
الو به به سلام چطوری ندا جون؟
آره بابا داشتم با مامانم صحبت می کردم...
پیرزن دلش تنگ شده واسم! جوجوی من حالت خوبه؟
به خدا منم دلم یه ذره شده واست.
باشه عزیزم فردا ساعت 11 پارک پشت دانشکده دارو....
ترم پنجم (ترم مشروطه گی):
الو سلام استاد!
قربون بچه ات! دارم مشروط میشم، 2 نمره بم بده.
به خدا دیشب بابابم سکته کرد، مرد.
مامانم هم از غصه افتاد پاش شکست الان تو آی سی یو بستریه.
منم ضربه روحی خوردم دچار فراموشی شدم اصلاً شما رو هم یادم نمیاد ....
قول میدم جبران کنم....
ترم ششم (ترم ولخرجیدگی) :
الو مامان من خونه می خوام!
راستی اون 50 تومنی که 3 روز پیش فرستادی تموم شد.
دوباره بفرست.خرج پروژه ام شد!!!
ترم هفتم (ترم پاتوقیده گی):
خودتون دیگه میفهمین
ترم هشتم (ترم فارغ التحصیلگی):
الو سلام خانم.
واسه این آگهی که توی روزنامه دادید تماس گرفتم.
فرموده بودید آبدارچی با مدرک لیسانس و روابط عمومی بالا....
يا علي
سامانتا و چقدر عجيبه...
|
زنش جواب میده: به خاطر این زدمت كه تو جیب شلوارت یه كاغذ پیدا
نتیجه اخلاقی: خانمها همیشه زود قضاوت میکنند
.
سه روز بعدش مرده داشته تلویزیون تماشا می كرده كه زنش این بار با یه قابلمه ی بزرگ دوباره می كوبه تو سرش !
زنش جواب میده: آخه اسبت زنگ زده بود!
.
.
نتیجه اخلاقی 2: متاسفانه خانمها همیشه درست حس میکنند.
چقدر عجيبه...
دور از جون همه شماها!
دور از جون همه شماها!
که واقعیت همینه
قوانيني كه خانوم ها رعايت نميكنن!
عکس های بامزه و خنده دار از دنیای حیوانات!!!!

بقیه در ادامه مطلب...
مملكته داريم...!!!
نتیجه انتخابات ۴۰ میلیونی همون شب معلوم میشه، ولی نتیجه کنکور چند صد هزار نفری چند ماه طول میکشه! مملکته داریم؟
هر روز تو دانشگاه میبینیم ۱۰۰ تا دختر مدرسه ای رو به صف کردن، معلمشونم جلو، آوردن بازدید از دانشگاه ، مگه باغ وحشه اینا رو هر روز میارین بازدید! مملکته داریم؟
اینم از مجلس ختم، با کفش رفتیم با دمپایی برگشتیم! مملکته داریم؟
یارو رو آوردن تو تلویزیون، زیر اسمش نوشته: کارشناس مسائل یمن!
من موندم این بنده خدا تو این ۴۰ سال از چه راهی نون در میآورده! مملکته داریم؟
پارسال همت مضاعف رو فقط عزرائیل فهمید، امسال هم جهاد اقتصادی رو فقط ربع سکه! مملکته داریم؟
قبلا برق میرفت بابامون سر فحش رو میکشید به اداره برق، الان برق میره خوشحال هم میشه!! مملکته داریم؟
خانومه ناراحت توی تاکسی: به فاصله چند روز هم شوهرم بهم خیانت کرد هم دوست پسرم!! مملکته داریم؟
فدراسیون فوتبال فقط تو 6 ماه، نیم میلیارد تومن از فحاشی فوتبالیستها درآمد داشته! یعنی به عبارتی قیمت فحش از قیمت طلا زده بالاتر! مملکته داریم؟
طرف رفته خواستگاری، دختره بهش گفته شهید مورد علاقه شما کیه؟!؟! مملکته داریم؟
واسه دوست دخترت شارژ می فرستی، بعد میگه تو بزنگ! مملکته داریم؟
واسه داداشمون رفتیم خواستگاری، ننه جون طرف در اومده میگه ۲۰۱۲ تا سکه مهریه به نییت المپیک لندن! مملکته داریم؟
هر بار که صفحه ی فیلترینگ رو دیدم یه صلوات فرستادم! مامانم میگه همینطور ادامه بدی جات تو بهشته! مملکته داریم؟
میگه به خدا راس می گم، طرف میگه نه! اگه راس میگی بگو به جون مامانم! مملکته داریم؟
یه عمر رفتیم سینما آخر نفهمیدیم دسته های صندلیش ماله خودمون یا بغل دستیمون ! مملکته داریم؟
ایران که هستیم توی سوپرمارکت دنبال جنس خارجی میگردیم؛ نوتلا! بی تو هرگز! بعد خارج که میریم، میافتیم دنبال جنس ایرانی! وای عزیزم! پفک نمکی! مملکته داریم؟
یارو گیتار الکتریک تو اتاقم دیده میگه تو هم شیطان پرست شدی؟؟ مملکته داریم؟
جشن میگیرن گوسفند میکشن، عزاداریه گوسفند میکشن، ماشین میخرن گوسفند میکشن، پسر اقدس خانوم رو ختنه میکنن گوسفند میکشن! بعد به گاوبازای اسپانیایی فحش میدن! مملکته داریم؟
طرف سوار اسب شده، عکسشُ گذاشته فیسبوک، میگه اون بالاییه منم! مملکته داریم؟
رفتم سوپر مارکت میگم آقا کرم کارامل دارین میگه کرم فقط ساویز داریم. مملکته داریم؟
سالای پیش جایزه بانک ملت یه منزل مسکونی بود، امسال شده ۶۰ لیتر بنزین، سال دیگه میشه یه شونه تخم مرغ، سال بعدشم دوتا تافتون یه بربری هم وسطش! مملکته داریم؟
غار علیصدر به قندیلاش معروفه؛ اونوقت ملت میرن قندیلاشو میکنن یادگاری میبرن با خودشون! یکی نیست بگه آخه با اون قندیل میخوای چیکار کنی؟ مملکته داریم؟
میری از خودپرداز پول بگیری، رمزتو میزنی پول بر میداری، بار دوم کارتو میذاری، رمز رو اشتباه میزنی، یکی از پشت میگه: آقا رمزتو اشتباه زدیها! مملکته داریم؟
بابام نشسته یه میزگرد به زبون آلمانی میبینه، میگم مگه میفهمی چی میگن!؟ میگه قیافههاشونو که میبینم میفهمم در مورد چی حرف میزنن!! مملکته داریم؟
بغل دستیمون توی هواپيما از اول تا آخر به اسلام فحش میداد، وسطهای پرواز هواپیما یه تکون خورد، گفت «يا ابالفضل»! مملکته داریم؟
خبرنگار رفته تو یه روستا سوال میکنه با یارانتون چیکار کردین؟ مرده میگه: قبض هامونو پرداخت کردیم، چندتا قسط دادیم، شهریه دانشگاهه دخترمو دادیم، یه تراکتور هم خریدیم! تازه یه مقداری هم پس انداز کردیم!! مملکته داریم؟
تصاویری از حوادث جالب و دیدنی

فرشته نگهبان
مرد ايستاد و در همان لحظه آجري از بالا افتاد جلوي پایش.
مرد نفس راحتي كشيد و با تعجب دوروبرش را نگاه كرد اما كسي را نديد.
بهر حال نجات پيدا كرده بود. به راهش ادامه داد.
به محض اينكه مي خواست از خيابان رد بشود باز همان صدا گفت : بايست
مرد ايستاد و در همان لحظه ماشيني با سرعتی عجيب از کنارش رد شد. بازهم نجات پيدا كرده بود.
مرد پرسيد تو كي هستي و صدا جواب داد : من فرشته نگهبان تو هستم .
مرد فكري كرد و گفت :
- اون موقعي كه من داشتم ازدواج مي كردم کدام گوری بودي؟
معادله
پس
انسان = الاغ + کار + تفريح
وبنابرين
تفريح – انسان = الاغ + کار
بعبارت ديگر
انساني که تفريح ندارد = الاغي که فقط کار مي کند
*****
معادله ۲
مرد = خواب + خوراک + درآمد
الاغ = خواب + خوراک
پس
مرد = الاغ + درآمد
و بنابرين
درآمد – مرد = الاغ
بعبارت ديگر
مردي که درآمد ندارد = الاغ
*****
معادله ۳
زن = خواب + خوراک + خرج پول
الاغ = خواب + خوراک
پس
زن = الاغ + خرج پول
وبنابرين
خرج پول – زن= الاغ
بعبارت ديگر
زني که پول خرج نمي کند = الاغ
*****
نتيجه گيري:
از معادلات ۲و۳ داريم:
مردي که درآمد ندارد = زني که پول خرج نميکند
پس:
فرض منطقي ۱: مردها درآمد دارند تا نگذارند زنها تبديل به الاغ شوند..
و
فرض منطقي ۲: زنها پول خرج مي کنند تا نگذارند مردها تبديل به الاغ شوند.
بنابرين داريم ...
مرد + زن = الاغ + درآمد + الاغ + خرج پول
و ازفرضهاي۱و۲ نتيجه منطقي ميگيريم که:
مرد + زن = ۲ الاغي که با هم بخوشي زندگي ميکنند!
فقط يك ايراني
فقط يك ايراني
فقط یک ایرانی استعداد چت کردن همزمان با ۱۸ آی دی یاهو رو داره!
فقط یک ایرانی هنگام دور زدن با ماشین، بجای استفاده از راهنما، دستش رو بیرون از ماشین میاره!
فقط یک ایرانی میتونه بوسیله بوق ماشین از سلام و احوالپرسی گرفته تا فحش … استفاده کنه!
فقط یک خواننده زن ایرانی، این نبوغ رو داره که با لباس شب بتونه تو کوه و کمر آواز بخونه
فقط در عروسی ایرانیه که تعداد بچه ها از تمام میهمان ها و خدمه بیشتره
قط در رستوران ایرانیه که تو بجای معاشرت با کسایی که باهاشون اومدی، بر و بر میز روبروت رو نگاه میکنی
فقط یک خانم ایرانیه که توی سوپر مارکت، سلمونی، مهمونی، صف مرغ و تخم مرغ، کفش پاشنه ۲۵ سانتی میپوشه
فقط در ایرانه که توی مهمونی، آدمها بجای معاشرت کردن و شاد بودن فقط به دنبال ایراد گرفتن و سوژه کردن هستند!
فقط در ایرانه که تا یه مهمون خارجی میاد سریع دور و برش جمع می شن و می پرسن اجاره خونه اون ور آب چقدره؟
قط یک ایرانیه که توی رستوران بعد از خوردن غذاش درخواست ظرف یکبار مصرف میده تا ۲ لقمه باقیمونده غذاشو ببره خونه چون فکر میکنه پول داده !
فقط یک ایرانیه که تو رستوران سالاد را شخم میزنه و قبل از اینکه غذا رو براش بیارن سیر میشه !
فقط یک پدر و مادر ایرانی هستند که چه بچشون ۴ سال داشته باشه چه ۴۰ بازم این اجازه را دارن که حتی به آب خوردن بچشون نظارت کامل داشته باشن !
فقط ایرانی ها هستند که معتقدن که هنر، فقط و فقط نزد خودشونه !
فقط ایرانی ها هستند که در فرودگاه ها یه ۴۰/۵۰ کیلو اضافه بار دارن !
فقط ایرانیها هستند که باز هم در رستوران هتل 5 ستاره دوربین بدست از غذا و همه توریستهای دیگه
در حال خوردن غذا بدون اجازه فیلم میگیره تا به همه بگه من کجا بودم !
فقط در اداره های دولتی ایرانه که هیچ وقت حق با مشتری نیست و هر یک از کارکنان خود مدیر کل آن اداره هستند
و در ضمن به نشانه خاکی بودن کفشهاشونو زیر میز پارک میکنند و با دمپایی در اداره میچرخه!
فقط در اداره های دولتی ایرانه که امکان داره پرونده های شما گم بشه…!
فقط یک ایرانی هست که پیش از یاد گرفتن کامپیوتر، می تونه فیلتر رو دور بزنه!
من عاشق كشورم هستم
ولي چه كنم گفتني ها رو بايد گفت!
يا علي![]()
بابا مامانا بخونن...
سه متن بامزه ...
یک ایرانی در فرانسه مشغول رانندگی در اتوبان ناگهان متوجه می شه که خروجی مورد نظرش رو رد کرده…
به عادت دیرینه ی ایرانی ها، می زنه روي ترمز و با دنده عقب شروع می کنه به برگشتن به عقب!
در همین حال با یه ماشین دیگه تصادف می کنه …
سرت رو درد نیارم، پلیس می آد و اول با راننده ی فرانسوی صحبت می کنه. بعد می آد سراغ ایرانیه و بهش می گه: از شما معذرت مي خواييم. ما باید این آقا رو بازداشت کنیم، ایشون اونقدر مسته که فکر می کنه شما تو اتوبان داشتی دنده عقب می رفتی!!!
---------------------------------------------------
يارو نشسته بوده پشت بنز آخرين سيستم، داشته صد و هشتاد تا تو اتوبان ميرفته، يهو ميبينه يه موتور گازي ازش جلو زد!خيلي شاكي ميشه، پا رو ميگذاره رو گاز، با سرعت دويست از بغل موتوره رد ميشه.
يه مدت واسه خودش خوش و خرم ميره، يهو ميبينه متور گازيه غيييييژ ازش جلو زد!ديگه پاك قاط ميزنه، پا رو تا ته ميگذاره رو گاز، با دويست و چهل تا از موتوره جلو ميزنه.همينجور داشته با آخرين سرعت ميرفته، يهو ميبينه، موتور گازيه مثل تير از بغلش رد شد!!طرف كم مياره، راهنما ميزنه كنار به موتوريه هم علامت ميده بزنه كنار.خلاصه دوتايي واميستن كنار اتوبان، يارو پياده ميشه، ميره جلو موتوريه، ميگه: آقا تو خدايي! من مخلصتم، فقط بگو چطور با اين موتور گازي كل مارو خوابوندي؟!موتوريه با رنگ پريده، نفس زنان ميگه: والله ... داداش.... خدا پدرت رو بيامرزه که واستادي... آخه كش شلوارم گير كرده به آينه بغلت !!!!
--------------------------------------------------
پیغام گیر تلفن پدربزرگ و مادر بزرگ ها:
ما اکنون در دسترس نیستیم؛ لطفا" بعد از شنیدن صدای بوق پیغام بگذارید:
اگر شما یکی از بچه های ما هستید؛ شماره 1 را فشار دهید.
اگر می خواهید بچه تان را نگه داریم؛ شماره 2 را فشار دهید.
اگر می خواهید ماشین را قرض بگیرید؛ شماره 3 را فشار دهید.
اگر می خواهید لباسهایتان را تعمیر کنیم؛ شماره 4 را فشار دهید.
اگر می خواهید بچه تان امشب پیش ما بخوابد؛ شماره 5 را فشار دهید.
اگر می خواهید بچه تان را از مدرسه برداریم ؛ شماره 6 را فشار دهید.
اگر می خواهید برای مهمانان آخر هفته تان غذا درست کنیم ؛ شماره 7 را فشار دهید.
اگر می خواهید امشب برای شام بیایید؛ شماره 8 را فشار دهید.
اگر پول می خواهید؛ شماره 9 را فشار دهید. اما اگر می خواهید ما را برای شام دعوت کنید یا ما را به گردش ببرید، بگویید، ما داریم گوش می کنیم !!!!
درپناه حق![]()
ازدواج پسر 24 ساله با پير زن 82 ساله ...........
این خانم 82 ساله از دوستان خانوادگی این پسر بوده و هنگامی که مادر این پسر می میرد عشق این دو شکل می گیرد و به یکدیگر علاقمند می شوند و هیچ چیزی باعث نمی شود که تفاوت سنی 58 ساله ایندو باعث بوجود آمدن مشکلی برایشان بشود.
پارتی لو رفته در شمال تهران
امروز میخوام یه خبر جنجالی بزارم تو سایت که ببینین ما تو چه جامعه ای داریم زندگی میکنیم.
این بار مستند و نه فقط به صورت خبر. تصاويری که امروز براتون در نظر گرفتم از اين مراسم لهو لعب گرفته شده است.اكثر دختر و پسرهای حاضر در اين پارتی در زمان دستگیری در حالت زننده ای در كنار هم خوابيده بودند.
خودتون ببینید و قضاوت کنید....
پیشاپیش از زنده بودن این تصاویر عذر خواهی میکنم.
؟؟؟
ژوله یکی از نویسندگان اصلی سریال قهوه تلخه...
اغفال هفته
فارس گزارش داد منابع خبری عبری از دستگیری یک افسر ارتش اسرائیل به دلیل اغفال چهار هزار دختر نابالغ برای رابطه جنسی خبر دادهاند.
والا ما هرچقدر پیش خودمان دو دو تا چهار تا میکنیم، میبینیم هرچقدر هم این افسر خوبی بوده باشد و هرچقدر هم این دختران نابالغ بوده باشند، باز هم نمیشود. احتمالا دوستان یا چهار هزار نمیدانند چند است یا رابطه جنسی نمیدانند چیست، یا تا به حال اغفال نشدهاند.
نام هفته
دوستان جشنواره حجاب و عفاف اعلام کردهاند قرار است مدلهای مو به نام استانها نامگذاری شوند.
خبر هم خیلی جدی است، ما هم خیلی جدی هستیم. قرار هم هست هفته دیگر سرمان را مدل چهارمحال و بختیاری کوتاه کنند، یک پشت مو بدهیم قزوینی بگذارند، فرقش را هم لرستانی باز کنند. یک سشوار کهگیلویه و بویراحمدی هم بزنیم، تهرانی که شدیم، برویم پارتی.
اعتراض هفته
گویا جدیدا عدهای اعتراض کردهاند که چرا به تازگی به جای نقوش اصیل ایرانی، تصاویر آشوارای و آنجلینا جولی و نیکول کیدمن بر روی فرشها بافته میشود.
راست میگویند دیگر. بیشعور آدم روی تصویر آنجلینا جولی راه میرود؟ آدم آنجلینا جولی را اخبارش را پیگیری میکند، فیلمهای تلویزیونیاش را تماشا میکند، اخبارش را پیگیری میکند، موفقیتهایش را تحسین میکند، حتی اخبارش را پیگیری میکند. دیگر خیلی خواست کار هنجارشکانه بکند... همان اخبارش را پیگیری میکند.
اعتمادبهنفس هفته
عزتالله ضرغامی ضمن حضور در شبکههای زد دی اف و آردی آلمان در شهر اشتوتگارت اعلام کرد صدا و سیما و این مجموعهها، سه مجموعه قدرتمند هستند.
صاحبنظران در این زمینه اعلام کردند این سه نفر رو کجا میبرید؟
سرعت هفته
حسن رحیمپور ازغدی، عضو محترم شورای عالی محترم انقلاب فرهنگی و سخنران محترم و محبوب سیما در جمع تعداد زیادی از بانوان محترم افزود: «هماکنون برخی خانمها میگویند بچهدار نمیشویم برای اینکه هیکلمون به هم میخوره. ای مردهشور این هیکلت رو ببرن. هیکل رو میخوای برای آخرت؟ تو این هیکل رو میخوای چیکار کنی؟ غیر اینه که هیکلات رو میخوای ببری تو قبر یا اینکه میخوای هیکلات رو ببری تو خیابون نشون بدی. استفاده هیکلات برای شوهرته و برای بچه آوردن.»
این آقای رحیمپور ازغدی علاوه بر اینکه خیلی باادب و شیرینبیان است، سرعت بسیار خوبی هم دارد. دوستان قدیمها تا حریم خصوصی پیش میآمدند، الان حریم را رد کردهاند، رسیدهاند به خصوصی.
به نظرم یک سرعتگیر برای ایشان بگذارند تا شخصا نیامده بالای سرمان.
منبع : هفته نامه ۴۰چراغ شماره ۳۹۵ / امیر مهدی ژوله
درپناه حق![]()
همسر یکی از فرماندهان پاسگاه که به تازگی هم ازدواج کرده و چندین ماه از زندگیشان دور از شهر و بستگان در منطقه خدمت همسرش می گذشت بدجوری دلتنگ خانواده پدری اش شده بود چندين بار از شوهرش درخواست می کند که برای دیدن پدر ومادرش به شهرشان به اتفاق هم یا به تنهایی مسافرت کند ولی هر بار شوهرش به بهانه ای از زیر بار موضوع شانه خالی می کند. زن که در این مدت با چگونگی برخورد ماموران زیر دست شوهرش و بعضا مکاتبات آنها برای گرفتن مرخصی و غیره هم کم و وبیش آشنا شده بود به فکر می افتد حالا که همسرش به خواسته وی اهمیتی قائل نمی شود او هم به صورت مکتوب و به مانند ماموران درخواست مرخصی برای رفتن و دیدن خانواده اش بکند ، پس دست به کار شده و در کاغذی درخواست کتبی به این شرح می نویسد:
...؟؟؟!!!
وقتی یه مرد معتاد میشه : اگه زنش زن بود و به فکر زندگیش بود این بیچاره به این روز نمی افتاد، بدبختی اینا رو به این روز می کشه دیگه!!
وقتی یه زن معتاد میشه: ای وای!!! خاک بر سرش ! بیچاره شوهرش دلش به چی خوشه ! چه جوری اینو تحمل میکنه؟؟
وقتی یه پسر تیپ میزنه: چه پسر خوش پوشیه…هزار ماشاا… چه تیپی داره… میمیرن واسش دخترا
وقتی یه دختر از دار دنیا یه دونه دوست پسر داره : چی بگم والا!!! حجب و حیا دیگه جا نداره تو این مملکت!! دیدیش … بزا دهنم بسته باشه…
وقتی یه پسر ۱۰ تا دوست دختر داره : بزنم به تخته اینقدر خاطر خواه داره، خدا وکیلی بهترین دخترا میرن طرفش… ولش نمی کنن که…
وقتی یه خانم مثلاً یادش بره راهنما بزنه: ترمز وسطیه…. بابا برو آشپزخونه قرمه سبزیتو بپز!!! والااااااا
وقتی بچه تو یه درس نمره اش 19/75بشه : بله دیگه! خانم یا پی قر و فرشه یا با این دوست موستاش در حال فک زدن و ولگردیه
شرایط بالا برای یه دختر: اوه ! اوه! دختره لوده سبک!!! خانم باش
نظر مادر شوهر در اول زندگی: میبینی شانس ما رو ؟ دختره فقط ۲۰ میلیون جهیزیه آورده ، نمی دونم این پسره شیفته چی این عفریته شد!!!
باز هم همون مادر شوهر: دیگه چی می خواد؟ گل پسرم یه خونه ۴۰ متری تو نقطه صفر مرزی داره، از خداشم باشه...
تجربه توهّم/تصاویر متحرک
دستورالعمل رو انجام بدهید. هیچ حقه ای در کار نیست
آماده تجربه توهّم هستید؟
روی لینک پایین کلیک کنید
Click here
سپس روی گزینه "click me to get trippy" کلیک کنید
برای 30 ثانیه به مرکز صفحه خیره شوید
سپس بلافاصله به دستی که با آن موس را گرفته اید نگاه کنید.
به هیچ وجه دست خود را تکان ندهید
این یک شوخی نیست. نام این توهّم "cenesthetic hallucination" یا توهّم احساس مشترک است
در ادامه مطلب براتون یک سری عکس گذاشتم که نشون میده چشمای ما اونقدرها هم که فکر میکنیم دقیق نیستن!
فقط کافیه کمی به عکسا خیره بشین. فکر میکنین که عکسا متحرک هستن ولی در واقع عکسا ثابتند و این فقط خطای چشم ماست!
(only & only in iran!!( part 2
دوباره با یه سری از عکسا اومدم که فقط و فقط ، تأکید میکنم، فقط و فقط مختص ایرانه و بس!!!
خودتون ببینین!
![[تصویر:
6akcrfwub9s24ukq0v.jpg]](http://img.4jok.com/images/6akcrfwub9s24ukq0v.jpg)
بقیه در ادامه مطلب...
تفاوت بین پسر و دختر ایرانی!
زنان بسیار سریعتر از مردان بالغ میشوند. اغلب دختران ۱۷ ساله میتوانند مانند یک انسان بالغ رفتار کنند. اغلب پسران ۱۷ ساله هنوز در عالم کودکانه بسر برده و رفتارهای ناپخته دارند. به همین دلیل است که اکثر دوستی های دوران دبیرستان به ندرت سرانجام پیدا میکنند.
از فرصت ها استفاده کنید!
مردی با اسلحه وارد یک بانک شد و تقاضای پول کرد.
وقتی پولهارا دریافت کرد رو به یکی از مشتریان بانک کرد و پرسید : آیا شما دیدید که من از این بانک دزدی کنم؟
مرد پاسخ داد : بله قربان من دیدم.
سپس دزد اسلحه را به سمت شقیقه مرد گرفت و او را در جا کشت.
او مجددا رو به زوجی کرد که نزدیک او ایستاده بودند و از آنها پرسید: آیا شما دیدید که من از این بانک دزدی کنم؟
مرد پاسخ داد : نه قربان ، من ندیدم ؛ اما همسرم دید!
قصه یک زندگی عاشقانه و غم انگیز!!!
امروز میخوام جریان یک زندگی رو براتون به تصویر بکشم که با عشق شروع شد ولی پایان غم انگیزی داشت...
این مطلب بسیار آموزندست و میتونه به شناخت ما از طرف مقابل کمک کنه. پس این مطلب رو از دست ندین و اونو در دامه مطلب دنبال کنین...
فقط به خاطر اینکه این مطلب فوق العاده غم انگیزه یه خانوما پیشنهاد میکنم دستمال کاغذی همراهشون باشه!
خوب حاظرین؟ بریم....
سبکهای مختلف موسیقی!
میخوام امروز شما رو با سبکهای مختلف موسیقی و نوع گوش دادن به اونا آشنا کنم!![]()
در واقع شما با دیدن این مطلب از این به بعد وقتی تو مترو یا اتوبوس میبینین که یکی هدفون تو گوششه و واسه خودش فاز گرفته میتونین بفهمین که داره چه سبکی گوش میده!!!![]()
میگین چطوری
؟ به ادامه مطلب برین تا خودتون بفهمین!!!![]()
رکوردهای عجیب!!!
تا حالا ورق بازی کردین؟ نه؟ آره جون خودتون! منم باور کردم! اما اگه بازی نکردین حتما از نزدیک دیدینش!
پس میتونین تصور کنین چیدن این ورقها روی هم با توجه به لیز بودنش چقدر کار مشکلیه!
میخوام هنرمندی رو بهتون معرفی کنم که با استفاده از همین ورقها دست به شاهکار بزرگی زده که دیدنش خالی از لطف نیست...
با هم ببینیم...
آخــرین مــدل حال گیری !!!! ...
دخترجواني از مکزيک براي يک مأموريت اداري چند ماهه به آرژانتين منتقل شد.
پس از دوماه، نامه ای از نامزد مکزيکي خود دريافت مي کند به اين مضمون:
لورای عزيز، متأسفانه ديگر نمیتوانم به اين رابطه از راه دور ادامه بدهم و بايد بگويم که دراين مدت ده بار به توخيانت کرده ام!!!
و می دانم که نه تو و نه من شايسته اين وضع نيستيم.
مرا ببخش و عکسی که به تو داده بودم برايم پس بفرست
باعشق : روبرت
.
.
دختر جوان رنجيـده خاطراز رفتار مرد، از همه همکاران و دوستانش مي خواهد که عکسی از نامزد، برادر، پسرعمو، پسردايي ... خودشان به او قرض بدهند ... او همه آن عکس ها را که کلی بودند با عکس روبرت، نامزد بي وفايش، در يک پاکت گذاشته وهمراه با يادداشتي برايش پست مي کند ، به اين مضمون:روبرت عزيز، مرا ببخش، اما هر چه فکر کردم قيافه تو را به ياد نياوردم، لطفاً عکس خودت را از ميان عکسهاي توي پاکت جداکن و بقيه را به من برگردان !!!!
حقه روز امتحان
روز امتحان به فکر چاره افتادند و حقه ای سوار کردند به اين صورت که
سر و روشون رو کثيف و کردند و مقداری هم با پاره کردن لباس هاشون در ظاهرشون تغييراتی بوجود آوردند٬ سپس عزم رفتن به دانشگاه نمودند و يکراست به پيش استاد رفتند٬
مسئله رو با استاد اينطور مطرح کردند که ديشب به يک مراسم عروسی خارج از شهر رفته بودند و در راه برگشت از شانس بد يکی از لاستيک های ماشين پنچر ميشه و اونا با هزار زحمت و هل دادن ماشين به يه جايی رسوندنش و اين بوده که به آمادگی لازم برای امتحان نرسيدند کلی از اينها اصرار و از استاد انکار
آخر سر قرار ميشه سه روز ديگه يک امتحان اختصاصی برای اين 4 نفر از طرف استاد برگزار بشه،
آنها هم بشکن زنان از اين موفقيت بزرگ، سه روز تمام به امر شريف خر زنی مشغول ميشن و روز امتحان با اعتماد به نفس بالا به اتاق استاد ميرن تا اعلام آمادگی خودشون رو ابراز کنند!
استاد عنوان ميکنه بدليل خاص بودن و خارج از نوبت بودن اين امتحان بايد هر کدوم از دانشجوها توی يک کلاس بنشينند و امتحان بدن که آنها بدليل داشتن وقت کافی و آمادگی لازم با کمال ميل قبول ميکنند.
امتحان حاوی دو سوال و بارم بندی از نمره بيست بود؛
.
.
.
.
.
دو ) کدام لاستيک پنچر شده بود؟ ۱۸نمره
الف) لاستيک سمت راست جلو
ب) لاستيک سمت چپ جلو
ج) لاستيک سمت راست عقب
د) لاستيک سمت چپ عقب
و البته زنان موفق!!!
مرد گمشده در جزیره
این مرد با هزاران زحمت برای خود یک کلبه ساخت ...
روزی برای تهیه آب به جنگل رفته بود ؛ وقتی به کلبه برگشت در کمال ناباوری دید که کلبه در حال سوختن است.
به بخت بد خود لعنت فرستاد و بعد شروع به گله کردن از خدا کرد که : خدایا تو مرا در این جزیره زندانی کرده ای و حالا که من با این بدبختی توانسته ام این کلبه را برای خودم درست کنم باید اینگونه بسوزد!
مرد با همین افکار به خواب عمیقی فرو رفت ... .
صبح روز بعد با صدای بوق یک کشتی از خواب پرید ؛ او نجات یافته بود!
وقتی سور کشتی شد ، از ناخدا پرسید چگونه فهمیدید که من در این جزیره هستم؟ناخدا پاسخ داد : ما علایمی را که با دود نشان می دادید دیدیم!
--------------------------
این زن های باهوش!!!
خانمی در زمین گلف مشغول بازی بود. ضربه ای به توپ زد که باعث پرتاب توپ به درون بیشه زار کنار زمین شد. خانم برای پیدا کردن توپ به بیشه زار رفت که ناگهان با صحنه ای روبرو شد.
قورباغه ای در تله ای گرفتار بود. قورباغه حرف می زد! رو به خانم گفت؛ اگر مرا از بند آزاد کنی، سه آرزویت را برآورده می کنم.
خانم ذوق زده شد و سریع قورباغه را آزاد کرد. قورباغه به او گفت؛ نذاشتی شرایط برآورده کردن آرزوها را بگویم. هر آرزویی که برایت برآورده کردم، ۱۰ برابر آنرا برای همسرت برآورده می کنم!
خانم کمی تامل کرد و گفت؛ ....
مشکلی ندارد. آرزوی اول خود را گفت؛ من می خواهم زیباترین زن دنیا شوم. قورباغه به او گفت؛ اگر زیباترین شوی شوهرت ۱۰ برابر از تو زیباتر می شود و ممکن است چشم زن های دیگر بدنبالش بیافتد و تو او را از دست دهی. خانم گفت؛ مشکلی ندارد. چون من زیباترینم، کس دیگری در چشم او بجز من نخواهم ماند. پس آرزویش برآورده شد.
بعد گفت که من می خواهم ثروتمند ترین فرد دنیا شوم. قورباغه به او گفت شوهرت ۱۰ برابر ثروتمند تر می شود و ممکن است به زندگی تان لطمه بزند. خانم گفت؛ نه هر چه من دارم مال اوست و آن وقت او هم مال من است. پس ثروتمند شد. آرزوی سومش را که گفت قورباغه جا خورد و بدون چون و چرایی برآورده کرد.
خانم گفت؛ می خواهم به یک حمله قلبی خفیف دچار شوم!
نتیجه اخلاقی: حتی اگه باهوش ترین مرد دنیا هستین با زنان درگیر نشوید!
.
.
.
.
تذکر: این مطلب تنها برای حفظ جان بنده بوده و صحت ندارد!!!
مغز ارزانتر!!!
پزشک جراح در حالی كه قیافه نگرانی به خودش گرفته بود گفت :"متاسفم كه باید حامل خبر بدی براتون باشم، تنها امیدی كه در حال حاضر برای عزیزتون باقی مونده، پیوند مغزه." "این عمل، كاملا در مرحله آزمایش، ریسكی و خطرناكه ولی در عین حال راه دیگه ای هم وجود نداره، بیمه كل هزینه عمل را پرداخت میكنه ولی هزینه مغز رو خودتون باید پرداخت كنین." اعضاء خانواده در سكوت مطلق به گفته های دكتر گوش می كردند، بعد از مدتی بالاخره یكیشون پرسید :"خب، قیمت یه مغز چنده؟" دكتر بلافاصله جواب داد :"5000$ برای مغز یك زن و 200$ برای مغز یك مرد."
موقعیت ناجوری بود، خانمهای داخل اتاق سعی می كردند نخندند و نگاهشون با آقایان داخل اتاق تلاقی نكنه، بعضی ها هم با خودشون پوزخند می زدند ! بالاخره یكی طاقت نیاورد و سوالی كه پرسیدنش آرزوی همه بود از دهنش پرید كه : "چرا مغز خانمها گرونتره؟" دكتر با معصومیت بچه گانه ای برای حضار داخل اتاق توضیح داد كه : "این قیمت استاندارد مغزه!" ولی مغز آقایان چون استفاده میشه، خب دست دومه و طبیعتا ارزونتر!"
عاقبت درس نخواندن!!!
اين بنده خدا به خاطر مشكلات زيادي كه داشت نتوانست درس بخواند و در دبيرستان درس را طلاق داد و رفت سراغ زندگيش.
زده بود توي كار بنائي و عملگي ساختمان (از همين كارگرهائي كه كنار خيابان مي ايستند تا كسي براي بنائي بيايد دنبالشان)
از اينجاي داستان به بعد را خود اين بنده خدا تعريف مي كند:
کلمه ای که فقط چینی ها قادر به خواندنش هستند!!!
حالا میخوام بهتون نشون بدم این چشما چه خاصیتی دارن! در واقع همین چشمای بادومی چیزایی رو میبینن که چشمای خوشگل ما نمیتونن ببینن. میگین چطوری؟ به عکس زیر نگاه کنین و بگین تو عکس چی نوشته شده...
.
.
.
.

نمیتونین نه؟ حالا چشماتونو مثل همون چینیا کنین, به این صورت که گوشه چشماتونو با انگشتاتون بکشین تا چشماتون باریک بشه, حالا با همین حالت دوباره به عکس نگاه کنین! تونستین بخونین؟ اگه تونستین چیزی که تو عکس نوشته شده رو تو قسمت نظرات بنویسین!
برو بالا!!!
عرق خوري های فراوان، مست و پاتیل، به پادگان بر میگشت را سوار کرد؛
رضا شاه با لحني شوخ و برای آنکه از او حرف بکشد، به سرباز گفت: ناکس! معلومه کمی دمی به خُمره زدی؟
سرباز با افتخار گفت: برو بالا... یعنی بیشتر
رضا شاه: يه ليوان زدی؟
سرباز: برو بالا
رضا شاه: یه چتول زدی؟
سرباز: برو بالا
رضا شاه: يه بطر زدی؟
سرباز: بزن قدّش
بعد رضا شاه میگه: حالا ميدونی من کیم؟
سرباز کمي جا میخورد و میپرسد که: نکند که گروهبانی؟
رضا شاه: برو بالا
سرباز: افسری؟
رضا شاه: برو بالا
سرباز: تيمسار؟
رضا شاه: برو بالا
سرباز: سردار سپه؟
رضا شاه: بزن قدّش
همینکه رضا شاه به او دست میدهد، لرزش دستان سرباز را احساس میکند. از او میپرسد:
چیه؟ ترسیدي؟
سرباز: برو بالا
رضا شاه: لرزیدی؟
سرباز: برو بالا
رضا شاه: ريدي؟
سرباز: بزن قدّش
شب امتحان(طنز)
بر هیچ آموزنده و یا جوینده دانش در هر برهه از زمان ، پوشیده نبوده و نیست ، که شب قبل از هر امتحانی ، و آنچه در این شب خوانده ، آموخته و حفظ می شود ، مهمترین و موثر ترین عامل در کسب نمره مقبول و رضایت بخش خواهد بود ! و همگان بر این نکته نیزآگاهند که مهمترین دشمن این شب ارزشمند ، همانا خواب ناز می باشد که با غلبه بر چشمان باز هر محصلی ، آنها را خواهد بست و در نتیجه ، محصلین بیچاره را از برکات این شب گرانبها بی بهره خواهد نمود .
لذا بر آن شدیم تا چند راه از طرق بی شمار مبارزه با این دشمن خونی شب امتحان ، یعنی خواب را برای شما محصلین عزیز در هر مقطع تحصیلی که می باشید ، از پیش دبستانی گرفته تا فوق دکترا ، بازگو نماییم ، باشد که پس از احراز نمرات بالا و در نهایت ، رسیدن به قله های رفیع علم و دانش و ایضا ثروت ، ما را نیز از دعای خیرتان بی بهره نفرمایید !
راز صدا در صومعه
رئيس صومعه بلافاصله او را به صومعه دعوت کرد. شب به او شام دادند و حتي ماشين او را تعمير کردند.
شب هنگام وقتي مرد مي خواست بخوابد صداي عجيبي شنيد. صداي که تا قبل از آن هرگز نشنيده بود . صبح فردا از راهبان صومعه پرسيد که صداي ديشب چه بوده اما آنها به وي گفتند:« ما نمي توانيم اين را به تو بگوييم . چون تو يک راهب نيستي»
مرد با نا اميدي از آنها تشکر کرد و آنجا را ترک کرد.
چند سال بعد ماشين همان مرد بازهم در مقابل همان صومعه خراب شد ....
عکس های روز!!!! (part 1)
از امروز میخوام یه پست جدید با این عنوان براتون بذارم. هر از چند گاهی یه سری عکسای جالب با سوژه های مختلف براتون میذارم . اگه خوشتون اومد نظر یادتون نره!!!!
سوژه امروز چوکولوهای بامزههههههه!!!!!!!!!

برای دیدن ادامه عکس ها به ادامه مطلب بروید...
مهلت خدا برای زندگی! ...
یک خانم 45 ساله که یک حملهء قلبی داشت و در بیمارستان بستری بود.
در اتاق جراحی که کم مونده بود مرگ را تجربه کند خدا رو دید و پرسید آیا وقت من تمام است؟
خدا گفت : نه شما 43 سال و 2 ماه و 8 روز دیگه عمر می کنید.
در وقت مرخصی خانم تصمیم گرفت در بیمارستان بماند و عملهای زیر را انجام دهد :
کشیدن پوست صورت-تخلیهء چربیها(لیپو ساکشن)-عمل سینه هاو جمع و جور کردن شکم.
از اونجایی که او زمان بیشتری برای زندگی داشت از این رو او تصمیم گرفت که بتواند بیشترین استفاده را از این موقعیت (زندگی) ببرد.بعد از آخرین عملش او از بیمارستان مرخص شد.
در وقت گذشتن از خیابان در راه منزل بوسیلهء یک آمبولانس کشته شد.
وقتی با خدا روبرو شد او پرسید : من فکر کردم شما فرمودید من 43 سال دیگه فرصت دارم چرا شما مرا از زیر آمبولانس بیرون نکشیدید؟
خدا جواب داد : ااااااا، شما هستید؟ من چهره شما رو تشخیص ندادم !!
آموزش گام به گام رقص اصیل ایرانی!!!
دوستانی که میخوان رقص اصیل ایرانی رو یاد بگیرن به ادامه مطلب برن تا به طور کامل این رقص رو یاد بگیرن!
اگه نمیتونی کپی نکن!!!
از یک استاد سخنور دعوت به عمل آمد که در جمع مدیران ارشد یک سازمان ایراد سخن نماید. محور سخنرانی در خصوص مسائل انگیزشی و چگونگی ارتقاء سطح روحیه کارکنان دور می زد.
استاد شروع به سخن نمود و پس از مدتی که توجه حضار کاملا به گفته هایش جلب شده بود، چنین گفت: "آری دوستان، من بهترین سالهای زندگی را در آغوش زنی گذراندم که همسرم نبود!"
ناگهان سکوت شوک برانگیزی جمع حضار را فرا گرفت! استاد وقتی تعجب آنان را دید، پس از کمی مکث ادامه داد: "آن زن، مادرم بود!"
حاضران شروع به خندیدن کردند و استاد سخنان خود را ادامه داد...
تقریبا یک هفته از آن قضیه گذشت تا این که...
مجنون به دانشگاه ميرود
حتما بخونیدش یه جورایی زبان حال خودمونه(البته فقط قسمتای آخرش!
)
داستان از اينجا شروع ميشه كه جناب مجنون بعد از كلي رفت و آمد گريه زاري بالاخره ميره به ليلي ميگه: ليلي جان
ز چشمم اشك مي آيد ز دل آه پريشان گشته ام زين عشق جانكاه
دگر كافيست جانا گريه زاري بگو پس كي بيايم خواستگاري
ليلي هم آب پاكي رو ريخت رو دستش و گفت:
به جز دكتر نبوده خواستگارم تو بي مدرك چه داري انتظارم!
خلاصه گفت اگه منو ميخواي بايد درس بخوني و مدرك بگيري!
مجنونم كه از اسمش پيداست! عزم خودشو جزم كرد و
ز ليلي با دلي پر درد شد دور پس از آن كرد مجنون عزم كنكور!
بالاخره ليلي مجنون و فرستاد دانشگاه به اميد اين كه ميره مدرك ميگيره برميگرده ولي.....![]()
داستان کامل تو ادامه مطلب:













